nabatgold 0 دیدگاه قصه های نبات مهر 19, 1404 ۱۹ مهر ۱۴۰۴ دست در دست دست در دست غروب آرامی بود. نور نارنجی خورشید از پنجرهی کوچک اتاق عبور میکرد و روی دیوار سایههای... ادامه مطلب
nabatgold 0 دیدگاه قصه های نبات مهر 16, 1404 ۱۶ مهر ۱۴۰۴ اولین شب شب آرامی بود. مادر کنار گهواره نشسته بود و به صورت کوچکش خیره شده بود. انگار زمان ایستاده بود. نفس... ادامه مطلب
nabatgold 0 دیدگاه قصه های نبات مهر 16, 1404 ۱۴ مهر ۱۴۰۴ اولین نفس خیلی خب 🌸پس بریم سراغ اولین قصه بلند از مجموعه “داستانهای نبات”: اولین نفس🌬صدای قدمهای شتابزده در... ادامه مطلب